جعفر شهرى باف
50
طهران قديم ( فارسى )
از همدان روانه شده است و وضع فعليش را كه صاحب همه چيز مىباشد بتصديق او مىرساند و بعد براى روشن ساختن قضيه و اين كه درك واقعيت مطلب بكند او را با خود به راه انداخته دور كوچه بازار گردانده به هر چه از كفش كهنه و كلاه كهنه و گيوه كهنه گرفته تا كاغذ و مقوا و حلبى پاره و امثال آن برخورد مىكند مىگويد اينها همان پولهائى است كه زير دست و پا ريخته كسى نيست جمعشان بكند و از گذشته خود شروع مىكند كه چون به تهران رسيده در احوال تهرانيان تفحص نمودم به اين نتيجه رسيدم كه در دماغ تهرانى بادى و در وجود او شتابزدگىايست كه به كارهاى زحمتدار پر معطلى تن نمىدهد و ديگر اين كه در تهران به همه چيز حتى به خاكستر پول مىدهند و اين بود كه تكه زمين بىصاحبى را در نظر گرفته ، كيسه گونىاى فراهم كرده ، از آن روز هر چه ، حتى پشكل الاغ را در هر جا ديدم در كيسه ريخته به آن بيابان بردم و وقتى مقدار آنها قابل توجه گرديد همه را سوا و هر تكه را به خواهان و خريدارى دادم ؛ مثلا خرده شيشههايش را به شيشهگر و كهنه پيلههايش را به تختكش « 92 » و پهن و پشكلهايش را به نانوا و حمامى و كاغذ مقواهايش را براى توكارى « 93 » به ارسىدوز و آهن مفرغهايش را به چلنگر « 94 » و ريختهگر و الى آخر ، در حالى كه تو خيال كرده در تهران اسكناس و سكهى ضرب كرده زير دست و پا ريختهاند ! و اين كنايهء « بنويس همولايتىهايت هم بيايند » از رسول سوزن سنجاقى مانده است . همينطور مىگويند رسول به پسرش وصيت مىكند : « پسر جان سعى كن از مايه نخورى » و وقتى پسر تصديق مىكند كه از مايه خوردن كاسب را نابود مىكند مىگويد : از منفعت هم نخورد و دنبالهء آن اضافه مىكند : از دبّه « 95 » هم نخور ، كه پسر متحير مانده مىپرسد پس از چه بخورم ؟ و رسول مىگويد : « همين طور كه راه
--> ( 92 ) . سازندهء زيرهء گيوه كه كهنههاى نمزده را به پهناى يك انگشت تا مىزد و مىكوبيد و پهلوى هم مىنشانيد و با درفش بلند داغكردهاى از آن گذرانده رشتهاى از چرم خام دباغى نشده از آن گذرانده به صورت زيرهء گيوه در ميگذراند . ( 93 ) . فاصلهء ميان زيره و كف كفش را كفاشها با كاغذ و مقوا پر مىكردند و به آن توكارى مىگفتند . ( 94 ) . آهنگر سبككار مانند نعلساز - قفلساز - خاكانداز - بيلچهساز . ( 95 ) . معاملهاى كه فروشنده ادعاى ارزانفروشى مىكند و خريدار خود را مغبون مىداند .